ملاقات

پله پله تا ملاقات خود آ !

ملاقات

پله پله تا ملاقات خود آ !

ملاقات

سلام
هرکسی باید جایی داشته باشه که بی دغدغه حرفهای دلشرو بزنه. اینجا واسه من مصداق این است که: "هیچ آدابی و تربیتی مجو...هر چه میخواهد دل تنگت بگو"

پیام های کوتاه

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

ماموریت یکی از ملزومات زندگی اداری است. اولین ماموریت اداری زندگی رو تجربه کردم: رفتن به نیروگاه ماهشهر و بازدید از روند اجرا و پیشرفت کارها.

ماهشهر از شهرهای جنوبی کشور و دارای آب و هوایی گرم و همراه با گرد و خاک است. تحمل این شرایط بسیار برای افراد غیربومی شاغل در آنجا سخت است.

به هر حال با هواپیما وارد فرودگاه اهواز شدیم و سپس با ماشین به ماهشهر رفتیم. بدو ورود به محل سایت رفته و نیروگاه را بازدید کردیم. اما نکته ای جالب بود. با پرسیدن یک سوال از طرف بنده سرپرست نیروگاه پیمانکار به شدت عصبانی شد البته آنجا به روی خودش نیاورد. اما بعد اتفاق جالبی افتاد که جای گفتن داره.

موقع نماز بود و ما برای اقامه نماز به نمازخانه نیروگاه رفتیم. فرد مذکور بدون اینکه از حضور ما مطلع باشه درباره من و همکارم بلند بلند صحبت می کرد و اتفاقاً درباره سوال بنده هم اظهارنظری فرمودند. بعد از اقامه نماز به سراغ ایشان رفتیم. قیافش واقعا جالب بود. یکه خورده بود. بماند که چه صحبتهایی در مورد اظهارنظرهای ایشان کردیم ولی بعد از خداحافظی دوباره فرد مذکور اینبار با کمال احتیاط سراغ مشاور رفت و در پشت دربهای بسته مذاکره فرمودند. بعد از آن هم با حالتی شرمنده گونه دوباره خداحافظی کرد و رفت و بعدش هم دیگه جلوی ما ظاهر نشد.laugh

**پشت سر کسی حرفت نزن به هیچ وجه مگر اینکه از روی دادخواهی باشد.**

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۲۳
از "مثلاً مهندس"

حدود دی ماه سال پیش بود که الگوریتم همسرم رو برای یکی از دوستانم که برق خونده بود و نرم افزار matlab رو یاد داشت! فرستادم. حدود سه ماه به طور کلی پیگیری برای پیاده سازی الگوریتم از طرف من انجام نشد چون سرمان با بچه‌ی تازه متولد شده‌مان گرم بود. اردیبهشت ماه سال بعد زنگ زدم ببینم کاری کرده یا نه. خلاصتاً نتیجه این شد که بعد از چند هفته معطل گذاشتن رفیق بنده گفت نمی‌تونم انجام بدم و معذرت خواهی کرد. بنابراین الگوریتم رو برای یکی دیگر از دوستانم فرستادم. ایشان هم گفت که سرم شلوغه نمی‌تونم. خلاصه تصمیم بر این شد که خودمان (من و همسرم) دست به کار شویم. پنجشنبه و جمعه شروع کردیم به نوشتن و غروب جمعه از الگوریتم خروجی گرفتیم.yes

بعد از این ماجرا به این نتیجه رسیدیم که اگر از اول خودمان دست به کار شده بودیم و الگوریتم رو در matlab می‌نوشتیم خیلی جلوتر بودیم. الان هم حس خوبی داریم و هم اینکه یک سطر به رزومه‌ی هر دوی ما اضافه شده است: آشنا به برنامه‌نویسی با نرم‌افزار matlab.

** آدمی دشمن جهل خویش است**

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۳۲
از "مثلاً مهندس"