ملاقات

پله پله تا ملاقات خود آ !

ملاقات

پله پله تا ملاقات خود آ !

ملاقات

سلام
هرکسی باید جایی داشته باشه که بی دغدغه حرفهای دلشرو بزنه. اینجا واسه من مصداق این است که: "هیچ آدابی و تربیتی مجو...هر چه میخواهد دل تنگت بگو"

پیام های کوتاه

۶ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

تکبر صفتی است که افراد مختلف به اندازه‌های مختلف می‌توانند آن را داشته باشند. باید توجه کرد که این صفت تنها برای کسی به صورت صحیح متصور است که آن شخص بالاترین درجه‌ی قدرت، علم و ... را داشته باشد. بنابراین تنها زیبنده‌ی خداوند متعال است. دقت کنید تنها زیبنده‌ی خداوند متعال است. رسول خداوند نیز با آن همه عظمت و قدرت در جهان هستی، خود متواضع‌ترین فرد در بین قوم خود بود. جانشینان او نیز تواضع را افتخار خود می‌دانستند و بقیه را نیز تشویق به تواضع می‌کردند. بنابراین در بین افراد و انسانها نه تکبر بلکه تواضع صفتی ممدوح است.

به جامعه جهانی نگاه کنید پر است از آدمهایی که متکبرند به هر اندازه از کم گرفته تا زیاد. وقتی هم به جامعه ایران نگاه می‌کنیم متاسفانه میزان تکبر از میانگین جهانی در این جامعه بیشتر است و این یکی از بدترین معضلات جامعه ما است. 

باید باور کنیم که ما افرادی متکبریم و تا این موضوع را باور نکنیم نمی‌توانیم آن را علاج کنیم. تکبر در جامعه ما بیش از اندازه است و ما نیز خود غافلیم از این قضیه. مسئولان حکومتی در مرتبه اول درمان باید قرار بگیرند که اگر آنها تکبر نداشته باشند مسئولان زیرمجموعه خود را نیز به تواضع تشویق خواهند کرد. مردم نیز باید خود را از این صفت به غایت مذموم خلاص کنند چون تا وقتی متکبریم نمی‌توانیم به قله‌ی پیشرفت برسیم.

 

بزرگی به ناموس و گفتار نیست*****************بلندی به دعوی و پندار نیست

تواضع سر رفعت افرازدت******************تکبر به خاک اندر اندازدت

بوستان سعدی-باب چهارم- حکایت بایزید بسطامی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۱۰:۱۶
از "مثلاً مهندس"

داشتم کتاب جمهوری افلاطون رو می‌خوندم به این عبارت برخوردم که درباره دلالان و دکاندارانه. جالب بود.

دلالان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۱:۵۰
از "مثلاً مهندس"

واقعاً ترکیه در این چند وقت اخیر بی‌عقلی کرد. اول که هواپیمای روسیه رو سرنگون کرد که به نظر من واقعا خنجر از پشت بود- پوتین خود در دیدار با رهبری اذعان کرده بود روسیه هیچگاه به شرکای خود از پشت خنجر نمی‌زند و اینبار خودش از پشت خنجر خورد که به یاد داشته باشد خنجر از پشت زدن چه دردی دارد- دوم اینکه بدون اجازه عراق نیروی نظامی خود را وارد این کشور کرد. در این رابطه ذکر چند نکته خالی از فایده نیست:

1- در سیاست خارجی یکی از اصول مهم وارد تنش نشدن با همسایگان است. چون اگر تنشهای خود را با همسایگان کم نکنیم نه تنها مشکلات کشور تمامی ندارد بلکه از طرف نزدیک ترین کشورهای همسایه نیز در امان نیستیم. بنابراین عاقلانه‌ترین کار در سیاست خارجی دوست و رفیق بودن با همسایه ها است. اما ترکیه در این ماجراها نشان داد که زیاد پایبند این اصل در سیاست خارجی نیست و دلش نمی‌خواهد با همسایگانش ارتباط خوب و صحیحی داشته باشد.

2- ترکیه به نظر من فکر می‌کند که وقتی عضو ناتو باشد دیگر از همه لحاظ به خصوص نظامی در امان است. این فکر واقعاً احمقانه است زیرا یک کشور هرچه قدر هم از طرف دیگر کشورها حمایت شود تا وقتی خود نتواند از کشورش دفاع کند بی عقلی است که دل به حمایت بقیه ببندد. زیرا هر کشوری دنبال منافع خودش است.

3- یکی دیگر از اصول سیاست خارجی رویه یکسان داشتن در برخورد با مسائل است. مثلاً ایران را در نظر بگیرید. ایران در این سی سال و در همه دولتها گفته است اسرائیل باید نابود شود یا اینکه تا وقتی آمریکا دست از سیاستهای خود برندارد ایران هیچ ارتباطی با آن نخواهد داشت یا اینکه در همه حال از حزب‌الله و یا بقیه گروهها و مردمی که در راه استقلال و در مبارزه با استکبار بوده‌اند دفاع کرده است یا اینکه همش گفته است مردم هر کشوری تنها باید آینده خود را انتخاب کنند و بقیه حق دخالت در امور کشورهای دیگر را ندارند. حال، ترکیه را ببینید: در زمانی با اسرائیل دشمنی می‌کند، در جایی همنوا با اسرائیل با دولت قانونی سوریه می‌جنگد و از تروریستها دفاع می‌کند. در زمانی به ایران می‌آید و اعلام آمادگی برای ارتباط هرچه بیشتر اقتصادی و سیاسی می‌کند در مقابل؛ در زمانی دیگر ایران را تهدید می‌کند. اینها یعنی آشفتگی در سیاست خارجی و این راه جز بی اعتمادی هرچه بیشتر کشورها به ترکیه نتیجه‌ای دربر نخواهد داشت.

 

به نظرم ترکیه باید صبورتر و عاقلانه‌تر رفتار کند تا بتواند اعتماد دیگر افراد و کشورها را جلب نماید ولی فکر نکنم بتواند.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۴ ، ۰۸:۵۰
از "مثلاً مهندس"

دو نمونه زیر رو مقایسه کنید:

1- دونده‌ای قرار است 1000 کیلومتر مسیر تا شهری را بپیماید که راه آن مشخص نیست و هیچ وسیله‌ی دیگری نیز ندارد تا از آن برای مسیریابی استفاده نماید.

2- دونده‌ای قرار است 1000 کیلومتر مسیر تا شهری را بپیماید که راه و جاده آن مشخص است.

مثال ما در این دنیا مثال دونده‌ای است که می‌خواهد مسیری را تا دنیای دیگر -که قطعاً هست- بپیماید. خب اگر مسیر رو بلد باشیم می‌تونیم به راحتی طی طریق کنیم ولی اگر مسیر رو بلد نباشیم شاید هرگز به انتهای مسیر نرسیم.

نتیجه‌ی شخص بنده از این مقایسه:

هر چه توان داری و نیرو داری و سرمایه داری صرف شناختن مسیر کن که اینگونه لااقل مسیر را شناخته‌ای و احتمال دارد که وسیله‌ی نقلیه‌ای پیدا کنی و به مقصد برسی؛ ولی اگر همین طور راه بری و ندونی که کجا میری مطمئن باش به هیچ جا نمی‌رسی.

پی نوشت: برای هر فردی یک زمانی می‌آید که احساس می‌کنه باید وقت بذاره تا راهش رو پیدا کنه. برای یکی در عنفوان جوانی رخ میده، برای دیگری در سن چهل سالگی، برای یکی تو سن دوازده سالگی و برای یکی دیگه بعد از مرگ!. من به این حالت بالغ شدن ذهنی میگم. خوشبختانه این حالت برای من در این سن پیدا شده. خداروشکر. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۸:۴۳
از "مثلاً مهندس"

هر وقت حس کردی که خیلی خفنی، بدون که هیچ چیزی(...) نیستی!!!!!.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۴:۳۴
از "مثلاً مهندس"

حدود دو روز قبل برای تشییع جنازه یکی از اقوام به بهشت زهرا(س) رفته بودیم. خیلی وقت بود که اونجا گذرم نیفتاده بود. برای من که واقعاً تاثیرگذار بود و یکی از نقاط عطف زندگیم. در همین چند روز زیاد به فکر اون دنیا هستم و فکرم درگیر اونجاست. واقعا دارم فکر می کنم چی جوری اونجا میخوام دووم بیارم. اصلاً فکر دنیای دیگر آدم رو داغون میکنه. به یک معنا آدم دیوونه میشه از اینکه باید تمام کارایی که انجام داده رو جواب بده که چرا اینو انجام داده.

به هر حال گوش دادن به خواندن تلقین برای یک میت که من و شما هم روزی جزو آنها خواهیم بود خالی از فایده نیست.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۰۹:۵۳
از "مثلاً مهندس"